زير چشمى بنگرم روى تو را
راز چشمان تو را پيدا كنم .
بيا پيشم
پنهان مشو كه پيدايى !
صدات مىآيد
صداى گرم نفسهايت
كه بوى حوصلهاى بس دراز را دارد .
صداىِ تو زيباست
طنين محكم آن
طنين آبىِ جارى در رگِ اقاقيهاست
تو از قبيلهى دريايى
كه حسّ بودن تو
موج مىزند اينجا
و ردّ پاى نگاهت در آينه به روى چهرهء من
دوخته شده انگار
تمام شعرهاى مرا خواندهاى تو مىدانم
از كجا ؟
از آنجا كه وقتى آنها را خواندهاى
از ياد بردهاى شايد
كه لبخندت بر روى شعرهايم جا مانده است
هنوز خودت را قايم مىكنى ؟
بيا كه تابلويى هركجا به روى
- از تو خوشم مىآيد -