حلّال مشكلها تويى ، آرامش دلها تويى * هر بينوا را ناصرى ، يا آنكه بالاتر ، علىّ
شأن تو نبود از كرم ، بخشى به سائل خاتمى * شافع به روز محشرى ، يا آنكه بالاتر ، علىّ
مرغ بيان « مجلسى » از عشق رويت پر زند * تا بر سرير شاعرى ، يا آنكه بالاتر ، علىّ
مين غزل امام خمينى ( ره ) شوق ديدار
تا به وادى طلب واقف اسرار شدم * آشنا با غم دل جانب خمّار شدم
ديدم آن طلعت زيبا و ز رفتار شدم * « من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم » * بر سر بام خرابات چو بيرق بزدم
پاى همّت به سر گنبد ازرق بزدم * بادهء عشق تو از جام مروّق بزدم
« فارغ از خود شدم و كوس انا الحقّ بزدم * همچو منصور خريدارِ سرِ دار شدم »
منم آن عاشق دلسوختهء خونجگرى * همچو مرغى كه از او مانده بهجا مشت پرى
گويمت خواهى اگر پى به غم دل ببرى * « غم دلدار فكندهست به جانم شررى
كه به جان آمدم و شهرهء بازار شدم » * من كه بودم به ره عشق بتان نوآموز
مسجد و مدرسه رفتم كه كنم حلّ رموز