حلّ نشد مشكل اين نكتهء سربسته هنوز * « درِ ميخانه گشاييد به رويم شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم » * شوق ديدار رُخت ، طبع گهربارم داد
در طريقت ز وفا ديدهء بيدارم داد * خبر از وسوسه و فتنهء اغيارم داد
« واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد * از دم رند مىآلوده مددكار شدم »
مدّتى دور ز ميخانه چو مسكن كردم * چه زيانها به هوادارى دل من كردم
تا بديدم به ريا طاعت ذو المنّ كردم * « جامهء زهد و ريا كندم و بر تن كردم
خرقهء پير خراباتى و هشيار شدم » * كافرم گر به ره عشق عنادى بكنم
نه سزاوار در اين مرحله دادى بكنم * به ملامت ندهم گوش و جهادى بكنم
« بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم * من كه با دست بُت ميكده بيدار شدم »
« مجلسى » شاعر و همشهرى بابايم من * عاشقى سوختهدل ، واله و شيدايم من
غم دل نيست اگر بىكس و تنهايم من * « سرخوش از باده و ميناى تولّايم من »
از دم پير خمين صاحب گفتار شدم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 676
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٧٦