بود » و از ميان بزرگان شعر و اساتيد ادب ايران به سعدى و حافظ و صائب بيشتر از ديگر شاعران علاقه و دلبستگى نشان مىدهد .
قصر شب
ز قصر شب به ديدار رخش سر مىكشد مهتاب * تنش را روى بستر ، نرم دربر مىكشد مهتاب
ز پشت پردهء شفّاف اشك ديده مىبينم * به نرمى ، دست بر اندام دلبر مىكشد مهتاب
اگر مستانه مىبينى به روى دشت مىغلتد * ز چشم مست يارم بسكه شاعر مىكشد مهتاب
شبى گر باد بربندد درِ كاشانهء او را * به زارى تا سحرگه پنجه بر در مىكشد مهتاب
چو شب آيد ، گل اختر به دشت آسمان رويد * به روى كوه و صحرا ، تور انور مىكشد مهتاب
سحر تا جام خود را پر كند از بادهء زرّين * بهسوى قصر خود در كهكشان پر مىكشد مهتاب
از آن مه « لاله » گر نقشى به روى دفترم بيند * به شادى هالهاى بر گرد دفتر مىكشد مهتاب
اكليل طلا
چو اكليل طلاافشان تو كردى زلف زرّين را * گرفتى از لبان حاضران آواى تحسين را
خزان عشق پوشيده مرا پيراهن حسرت * بكش يكلحظهاى بر من تو آن دست نگارين را