خوبان جهانند غلامان جمالت * غم هست ولى اين همه غمخوار كه دارد ؟
چون برق شتابنده جهان پا بركاب است * يك چشم زدن فرصت ديدار كه دارد ؟
بخشندهتر از مهر درخشندهء او نيست * بر باغ و بهار اين همه ايثار كه دارد ؟
هر گوشه ز لطف تو نشانيست نمايان * در هر نظرى اين همه آثار كه دارد ؟
در هر بصرى پرتوى از نور خدا بين * چشمى كه بود چشمهء انوار كه دارد ؟
در سينهء ما روزنى از سرّ الهيست * يارى كه بود واقف اسرار ، كه دارد ؟
تا از مى وحدت من و دل مست الستيم * حاجت به يكى جرعهء خمّار كه دارد ؟
دنياى دنى مرد ره حقّ نفريبد * با كوكبهء دين غم دينار كه دارد ؟
خَلقى همه سرگشتهء خُلق دگرانند * در خلقت خود خلوت ديدار كه دارد ؟
اندوه كموبيش به درويش نزيبد * پيش كرم تو كم و بسيار كه دارد ؟
گر عاشق خالق شود و سالك صادق * منصورصفت وحشتى از دار كه دارد ؟
تشريف گلستان شودش آتش سوزان * چون جان خليل آفتى از نار كه دارد ؟
معبود تويى ، مؤمن و ترساست بهانه * دستار كه مىبندد و زنّار كه دارد ؟
در وصف تو عالم همه گفتند ، و ليكن * چون « گوهر » ما طبع گهربار كه دارد ؟
دربارهء مؤلف تذكرهء سخنوران « 1 »
اى فاضل اديب سخندان ، خوش آمدى * وى افتخار كشور ايران ، خوش آمدى
اى اوستادِ شعر و ادب نزد شيخ و شاب * وى رهنماى فكر جوانان ، خوش آمدى
بىحضرت تو مجلس ما روشنى نداشت * اى آفتاب محفل ياران ، خوش آمدى
يعقوبوار چشمبهراه تو بودهايم * اى يوسف عزيز به كنعان خوش آمدى
از آستان حضرت معصومه عليها السّلام سوى رى * با حشمت و شكوه سليمان خوش آمدى
نام تو اى سخنور ناميست ، جاودان * همچون فروغ مهر فروزان خوش آمدى
هامش
( 1 ) - به مناسبت تشريففرمايى دانشمند ارجمند جناب آقاى سيّد محمّد باقر برقعى ، مؤلف تذكرهء « سخنوران نامى معاصر ايران » به تهران ، فىالبداهه سروده و تقديم ايشان نمودم .