زان گلستان سوى اقليم بقا مىبست رخت * ناگهان سوى ديار آخرت بربست بار
چونكه سال عمر پربارش بشد هفتاد و سه * در كمند قهر دوران سپنجى شد دچار
آه كز دم سردى باد اجل خاموش شد * آن دم گرمى كه در تأثير بود آهن گذار
ريشه كن از صرصر باد اجل شد اى دريغ * آن درختى كش همه علم و عمل بد برگ و بار
آه دردا كز قضاى آسمان در خاك شد * عالمى كش عالمان بودند بر در بردبار
آنكه بودى از علومش انجمنها شادمان * حاليا بين در عزا اين انجمنها سوگوار
پير روشندل از اين ظلمت سرا گر خود برفت * جاودان از وى بماند آثار نيكو يادگار
قرنها بايد كه تا چون او يكى مرد نبيل * مام گيتى زايد آنگه پروراند در كنار
زاين حديث غمفزا ( گمنام ) كوته كن سخن * در دعا آويز از درگاه حق شو خواستار
كاى كريم رازدان بر ما گدايان رحم كن * اى تو ابر مكرمت بر ما گنهكاران ببار
يا رب از عين عنايت جعفرى را مىنگر * وز نسيم مغفرت هردم روانش شاد باد
هجر دوست
مىندانى كه ز هجران تو حالم چونست * جگرم خون و دلم خون و سرشكم خونست
لب شيرين تو از عشق چو فرهادم كرد * حالى از دست برفتيم و نپرسى چونست
تار و پودم به هوايت بگسسته است چنان * شرح از حوصله خط و رقم بيرون است