مگر مهر آورد بر من و گرنه جان تارم را * دچار طعنهء مردم شنفتن مىكند هر شب
آرزو
جانا بيا كه صحبت جانانم آرزوست * ديدار يار و خلوت خوبانم آرزوست
خونيندلم چو لاله و لببسته غنچهگون * در باغ حسن ، نوگل خندانم آرزوست
گرماى مهر چون شكند ز مهرير كين * سيّارهوار ، مهر درخشانم آرزوست
با زورق طلائى باور ، چو عاشقان * رفتن به اوج موج خروشانم آرزوست
جان كلام ، زينت مصراع مقطع است * جانان هرآنچه خواست به جان آنم آرزوست
هماى آفتاب
جلوهاى ديگر دهد گل را جلاى آفتاب * عمر گل بادا هميشه با بقاى آفتاب
دور باد از كجروىها در مسير سرخ راه * چشم هركس واكند بر راستاى آفتاب
اى كه با نيرنگ شب هرگز نديدى رنگ نور * در سوار شهر ما بنگر ضياى آفتاب
پهن دشت خطهء ما را اثر از سايه نيست * هركجا گسترده بال اينجا هماى آفتاب
با سياهىهاى شب خفّاشها خو كردهاند * كور بادا چشمشان از روشناى آفتاب
اى خوش آن صبحى كه دوشادوش گل تا اوج عشق * پيش راند لشكر حق در قفاى آفتاب