يار دلنواز
زير باران ياد يار دلنواز افتادهام * ياد آن يار قديمى از حجاز افتادهام
دل بريدم از زمين تا آسمانها پر زدم * وين عجب در آسمان در چنگ باز افتادهام
آفتاب خوبان
مرغ دلم پريده ، اى روح آسمانى * بگذار تا نشيند ، بر بام مهربانى
اى آفتاب خوبان ، شام مرا سحر كن * شايد دگر نبينم ، آن يار جاودانى . . .
رقص يار
امشب همه را باده به كف خواهم كرد * مست مِى ناب و بانگ دف خواهم كرد
تا يار به رقص آيد و دستم گيرد * چنگ و نى و تار را به صف خواهم كرد
ساقى ! چه نشستهاى ، به چشمت سوگند * مانند شراب ناب كف خواهم كرد
گر « مِى » نخورم ز دست بخشندهء تو * عمر خودم و تو را تلف خواهم كرد . . .
صفاى مى
امشب به در خانهء مستان زدهام * مى را به صفاى مىپرستان زدهام
خورشيد رخ تو امر فرمود كه من : * يكباره به قلب اين زمستان زدهام
شهر رؤيائى
يارا ! زمستان به درازا كشيد
سرما امانم را بريد
سالهاست آرزو دارم ، كوچ كنم
به شهر رؤيايى تو ؛
كوچههايش همه باغ