آن كس كه جهان را كند از نور منوّر * در باغ ولايت شجرى پرثمر آمد
آنكس كه دهد تا به قيامت به جهان نور * آن شافع محشر ز جهان دگر آمد
آنكس كه بشر را دهد از نار خلاصى * محبوبهء حقّ ، بنت نبىّ ، از سفر آمد
تبريك ز « عيسى » به همه نوع بشر باد * كاين مادر فرخنده ، تو را راهبر آمد
آيت شرف
امشب صفا به خانهء شير خدا رسيد * غمخوارهاى ز بهر شه كربلا رسيد
بار دگر جهان به خروش آمد از غمش * يعنى اسير كوفه و شام بلا رسيد
زينب ، يگانه بانوى غمديدهء جهان * امشب به امر حقّ ز براى جفا رسيد
دُخت بتول و نسل علىّ ، آن فرشتهخو * آن آيت شرافت و رحم و حيا رسيد
نور علىّ و فاطمه درهم شد و از او * شير دگر به خانهء خير النّسا رسيد
آنكس كه جام بادهء غم را به سر كشيد * امشب ز عالم ملكوت و سما رسيد
آن خطبهخوان مجلس فرعونيان شام * بهر بقاى دين مبين خدا رسيد
مولود اين خجستهلقا ، بس مبارك است * چون شافعى ز بهر من بينوا رسيد
« عيسى » اگر خوشى ز چه جاريست اشك تو * نالان مباش ! چونكه به دردت دوا رسيد
خبرى نيست
چنديست كه از يار و ديارم خبرى نيست * از جام مى و بوس و كنارم خبرى نيست
لطفى نشود از چه ندانم به من اى دوست * از ساغر مينا و نگارم اثرى نيست
گويى كه دگرباره خطايى شده از ما * حتّى به جفا بر من مسكين نظرى نيست
تا ناله نسازم ، نكنم زارى و افغان * دانم كه در اين كلبه نشستن ثمرى نيست
در كلبهء تاريك چه سازم من مسكين * يا ربّ سببى ! كلبهء ما را قمرى نيست
خواهم كه بهسويش به هوا بال گشايم * افسوس كه « عيسى » به برش بالوپرى نيست