« زندان گور »
پريدنم ز قفس بىبهانه ممكن نيست * رسيدنم به تو بىآب و دانه ممكن نيست
ببين كه پاى دلم سُست مىشود گاهى * بدون عشق نشستن به خانه ممكن نيست
رها شدم ز خود اما قدمقدم ، نابود * رسيدنم به تو در اين زمانه ممكن نيست
نمىشود بسرايم ز سبزى چشمت * در اين كوير پر از غم جوانه ممكن نيست
ببين ! پرندهء باران دگر نمىخواند * به آسمانِ هميشه ، كرانه ممكن نيست
هميشه عابر شب كوچههاى بيراهيم * نيارسيدن ما سوى خانه ممكن نيست
رهتوشه
در طلوع بىكسىها عشق تو ره توشهام شد * عاشقت بودن هميشه كاسبى پيشهام ، شد
با تو آئينه شدم از ، مرز زشتىها گذشتم * سرزمينى از بهشت آشنائى بيشهام شد
مىچكيد از آسمان بىوفائى سنگ هجران * چون تو بودى در كنارم سنگ ، بار شيشهام شد
قد كشيدم در كنارت مثل سرو سبز جنگل * وسعت خاك زمين عاشقىها ريشهام شد