و تقسيم ناعادلانه كه هر شب * به تو شور و خنده به من آه دادند
چه شد سهمم از زندگى مُشت خالى ؟ * به تو كوه گندم به من كاه دادند
به تو برج و گلدستههاى اذان را * به من با خساست كمى چاه دادند
اگر مصلحت بود باشد ، چرا نه ؟ * كز اول خوشى را به گمراه دادند
« در انتظار يك مرد »
مطرود از بهشتيم با كولهبارى از درد * آن هم فقط براى يك خوشه گندم زرد
شيطان كه ديد ما را فكر تقاص افتاد * با يك فريب شيرين در عمر گرم يا سرد
دستان وحشى خاك ما را اسير خود كرد * بر زخم ما نمك زد اين روزگار نامرد
آيا عدالت اين است ؟ ناخواسته بيفتيم * روى كوير غربت آن هم بدون همدرد ؟
گرچه سپيده بوديم صاف و زلال و روشن * چون آيينه ولى شد چشمانمان پر از گرد
مائيم و جز صبورى گويا نمانده راهى * ما منتظر نشستيم در انتظار يك مرد
« دستِ خالى »
حالا كه سينهمان هست از مهر و عشق خالى * كز كرده جاى اميد اندوه لاابالى
وقتى به روى ديده قفل نديدهها هست * حتى به روى لبها خوردهست مهر لالى