هستى تو سرفراز به باغ گل و چمن * اى سرو ناز من ! تو به بستان كيستى ؟
كى دست من به دامن وصل تو مىرسد ؟ * اى مهلقاى من ! تو به دامان كيستى ؟
« كاظم » به ياد روى تو در باغ و گلشن است * اى نازنينگلم ، به گلستان كيستى ؟
در آرامگاه حافظ
« حافظ » اى رند خرابات و غزلسازِ درى ! * اى كه در مُلك ادب تاج سر هر هنرى
آمدم تا كه زنم بوسه بر آن تربت پاك * غزل ناب و ترت را شنوم از افلاك
« حافظ » اى مرد سخن ! اى شه افكار و غزل * اى كه گشته غزلت تاج غزلها ز ازل
آمدم فال زنم ، وز سخنت بهره برم * سخن و شعر تو را تحفه به هر خانه برم
آمدم سُرمه كنم خاك ره كوى تو را * بشنوم آن غزل و گفته جادوى تو را
« حافظا » هر غزلت معدن لعل است و هنر * سخنت نغز و كلامت همه دُرّ است و گُهر
شه رندانى و ، دنياى غزل تسخيرت * رخنه كردهست در آفاق جهان تأثيرت
همه دانند كه كس همسر و همتاى تو نيست * كو دلى كز پى تو آمد و شيداى تو نيست ؟
تا كه « كاظم » ز غزلهاى خوشت بهرهور است * سخنش چون شكر و هر غزلش شعرِ تر است
در مقام عشق ، رسوايى خوش است
بلبلى با گل همىگفت اين سخن * ازچهرو هستى پىِ آزار من ؟
روى زيباى تو را تا ديدهام * روز و شب از دورىات ناليدهام
من بسى خوردم ز هجرت خون دل * عاشقى زارم ، نىام پيمانگُسِل
يار من گر نيستى ، خوارم مكن * گر مرا مرهم نهاى ، زارم مكن
در تبوتاب وصالت سوختم * آتشى در جان و دل افروختم
گر نمايى رحمتى از روى مهر * شادىام افزون شود از ماه و مهر
* * *
آمد از گل اين ندا بهر هزار * چند باشى اينچنين زار و نزار ؟