كوى وفا
زاهدا ، كم بده اين نسبت تكفير به من * كه در اين عرصه دهد باج شرف ، شير به من
عاشقم دور ز هر كيد و ريا غير از دوست * كه نمىچسبد ، اين وصلهء تزوير به من
رخت سالوس نكردم به برم ، چون مادر * بچشاندست ز پستان وفا ، شير به من
خواجه ! تدبير تجارت به تو باد ارزانى * كه نماندهست ذكر قوّت تحرير به من
آسمان كرده وفا با احدى ، تا چه رسد * اين جفاكار ستمگستر اكبير به من
ناسپاسان همه در نعمت و مردان به نقم * كه رقم كرده چنين خامهء تقدير به من
مشو آشفته ز تأخير عزيزم ، چو رساند * نامهء مهر تو را نامهرسان دير به من
بر سر كوى وفا تا ننشينى شب و روز * مىندانى چه كند اين فلك پير به من
خود ز آه سحر و زارى دل بىخبر است * آنكه تعليم كند نالهء شبگير به من
ترسم آخر ز غم عشق تو مجنون گردم * چون دو چشمى نگرد حلقهء زنجير به من
« كاظم » از راه محبّت به تو گويم به خود آ * گوش كن ! گر نكنى گوش ، چه تأثير به من
ندامت
مويم سپيد گشت و ندارم هنوز هم * روى نياز بر در يارم هنوز هم
پشتم خميد و عمر به پايان رسيد و باز * شرمى ز روى يار ندارم هنوز هم
نفس شرور غالب و بخت سيه زبون * آرد برون ز كلّه دمارم هنوز هم
از بعد شصت سال به بيداى عاشقى * با پاى ريش بر سر خارم هنوز هم
در راستاى جهل و به ميدان خودسرى * بر مركب خرافه سوارم هنوز هم