قدم بگذار بر چشم من اى شيرينتر از شيرين * بيا بنشين كنار چشمههاى زمزم باران
« چه شيرين است بودن با تو در دشت شقايقها » « 1 » * به زير چتر گلها ، در عبور از نمنم باران
خزانىترين فصل
بهار آمد ، امّا دلم وا نشد * گل انتظارم شكوفا نشد
بهار آمد ، امّا دلم زرد ماند * دلم پشت پرچينى از درد ماند
دلم در گذرگاه پاييز سوخت * نگاهم شد از اشك لبريز سوخت
گل سبز احساس من خشك شد * شكوفاترين ياس من خشك شد
بهار من از باغ كوچيد و رفت * خزانىترين فصل را ديد و رفت
به روى من آغوش واكرد زخم * مرا در مصيبت رها كرد زخم
نشستم در انبوهى از زخمها * دلم ماند با كوهى از زخمها
بهجا ماندم از همرهان باز من * نبودم مگر محرم راز من ؟
گذشتند يارانم از باغ گل * نهادند بر جان من داغ گل
ز ياران كسى در كنارم نماند * كسى جز دل غمگسارم نماند
نماند آه ! همراه من غير دل * همآغوش با آه من غير دل
من و دل ز غم ديدگانيم ، آه ! * بهجا مانده از كاروانيم ، آه !
بيا اى دل ، اى همنشينم ، بيا * بيا ، اى شكستهترينم ، بيا
بيا بازهم گريه را سر كنيم * بيا بار خود را سبكتر كنيم
بيا مثل آينه محرم شويم * بيا باز آيينهء هم شويم
بيا ياد گلهاى پرپر كنيم * گل اشك را شعلهورتر كنيم
هامش
( 1 ) - اين مصراع ، وامى است از « نصر اللّه مردانى » .