چه سودى به ما شبنشينان دهد * چراغى كه خاموش در محفل است
بگيريد دست مرا ، عاشقان ! * كه ديريست پاى دلم در گِل است
دل غافل من ندانسته است * كه دور از خدا زندگى مشكل است
به استقبال تو گل . . .
صداى گامهايت مىكند بيدار گلها را * و بويت مىكند آشفتهء ديدار ، گلها را
براى ديدنت سر مىكشند از گوشههاى باغ * اگرچه مىكشند از هر طرف ديوار ، گلها را
نسيم شوق دامانى پر از گل كرده مىرقصد * و از هر سو به پايت مىكند ايثار ، گلها را
به استقبال تو ، گل دستهدسته مىشود پرپر * نگاهى كن به پيش پاى خود ، بردار گلها را
به دور از چشم تو گلهاى باغ آشفته مىگريند * بيا آرام كن از گريهء بسيار ، گلها را
تمام باغ سرشار از نگاه تشنهء گلهاست * بيا و بيش از اين در تشنگى مگذار گلها را
بهار از هر طرف دارد سرِ گل آفريدنها * خزان پيوسته مىخواهد كند انگار گلها را
بيا با دستهاى مهربانت باغبانى كن * رها كن بار ديگر از ميان خار ، گلها را
گرفته خواب غفلت ، خواب غفلت چشم گلها را * بيا بيدار كن ، بيدار كن بيدار ، گلها را