قاسميان كه گاهى از تخلّص حامد در شعر استفاده مىكند از سال 1364 بهطور جدّى به شعر و شاعرى روى آورد و با شركت در انجمن ادبى شاعران انقلاب اسلامى شيراز شعرش به شكوفايى رسيد و مورد توجّه قرار گرفت و آثارش در مجلّهها طبع و نشر گرديد و امروز در شمار شعراى موفّق و نامور شيراز به شمار مىرود .
نمونههاى زير از نظم اوست :
شوق وصل
به شوق وصل تو جان در بدن نمىگنجد * حضور عشق تو در حجم تن نمىگنجد
هواى وصل تو پرواز سرخ مىطلبد * عجب مدار ! كه جان در بدن نمىگنجد
به گردِ عشق تو هرچند فكر ما نرسد * بهجز خيال تو در ذهن من نمىگنجد
نسيم دلكش باغ بهشت مىآيد * مگو كه لاله چرا در چمن نمىگنجد
درون هالهاى از نور گل بپوشانيد * كه پارههاى تنش در كفن نمىگنجد
نسيم باد شهيدان گشوده غنچهء لب * و گرنه واژهء خون در سخن نمىگنجد
حديث عشق تو و آرزوى ما « حامد » * حكايتيست كه در انجمن نمىگنجد
ضريح چشم تو
من از دريچهء چشمت به آفتاب رسيدم * سبد سبد گل خورشيد از نگاه تو چيدم
به شوق روى تو از مرز آفتاب گذشتم * به بىكرانهترين كهكشان عشق رسيدم
به سمت روشن اشراق ديده بر تو گشودم * هزار قافلهء نور در طواف تو ديدم
به زير طاق دو ابرويت آشيانه گرفتم * و در حريم نگاهت كبوترانه پريدم
من از « معابد مشرقزمين » « 1 » براى عبادت * ضريح چشم تو را بر هرآنچه بود گزيدم
قسم به ناز نگاهت كه در قبيلهء خوبان * مثال چم تو من چشم آهوانه نديدم
به پيش پاى تو افكندم از خيال كمندى * به هر بهانه تو را در كمند خويش كشيدم
هامش
( 1 ) - حسين منزوى مىگويد : « تو از معابد مشرقزمين عظيمترى - كنون شكوه تو و بُهت من تماشاييست »