تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤

چشم غم‌ها

يكى بر سينهء شب مىزند مشت * يكى بر روشنىها مىكند پشت يكى در وقت شادى بانگ جغد است * يكى بر چشم غم‌ها برده انگشت

آشنا

سلام آشنا بال رهاييست * رخ آيينه‌ها بر روشنايىست محبّت گوهر درياى عشق است * بهار زندگى در هم‌صداييست

خاموشى سربه‌دار

ما معنى انتظار را مىفهميم * هنگامهء اقتدار را مىفهميم از رنگ پريدهء صبا وقت عبور * خاموشىِ سربدار را مىفهميم

تلاش

غم‌هايت را مىنوشم ، تا زلال شوى مىبارم ، كه جارى گردى به دريا برسى سبز مىشوم .

تداعى

خنده‌ها ، آفتابى شده‌اند باز فردا ،