عالم احياى دين و باعث ابقاى دين * عامل احياى عشق و باعث ابقاى عشق
سيّد و سالار جانبازان شرع احمدى * موسى اعصار اندر وادى سيناى عشق
معنىِ خون خدا و زادهء خون خدا * جارى اندر پيكر اسلام و در رگهاى عشق
آنكه معراجش بُدى از قتلگه تا عرش حقّ * قتلگاهش سرّ « سُبحانَ الَّذى اسرى » ى عشق
در مسير ذوالجلالش ، ذوالجناحش شد بُراق * سر فداى پاى اين برق فلكپيماى عشق
شد عروج او خروج از ننگ بيعت با ستم * شد عروج او خروج از لفظ تا معناى عشق
اى حسين ! اى مظهر آزادگى ، اى خون حقّ * با لب عطشان شنا كردى تو در درياى عشق
بر زبان چون آورم نامى ز عاشوراى تو * چيست عاشورا به عالم ؟ ! محشر كبراى عشق
خاطرم خونبار گردد ، قلب من آتشفشان * بگذرد بر ياد من ، چون ياد عاشوراى عشق
خون حقّ را خونبها جز خون پاك تو نبود * اى بزرگ استاد علم « عَلَّمَ الاسما » ى عشق
تاج « كَرَّمنا » به فرق چون تو آقايى سزاست * گلگل خونت نگين تاج « كَرَّمنا » ى عشق
گيسوى زينب به داغت شد پريشان ز آن سبب * روزگار دل سيه شد در شب يلداى عشق
از قيامت تا قيامت قامت ظالم شكست * قامتت نازم ، كه شور افكند در دنياى عشق
نهضت ديروز تو پيوسته ما را رهنماست * خون پاكت جان دهد پيوسته تا فرداى عشق
گر افق شد لالهگون ، گويد حديث نينوا * نِى نوايى گر زند ، باشد حديث ناى عشق
كودك ششماهه را هم دادى اندر راه دوست * قطره اقيانوس شد در ملك استغناى عشق
بر قضاى حقّ رضا دادى ميان خاك و خون * عقل حيران ماند و مجنون شد از اين سوداى عشق
تربت پاك تو شد مهر نماز عاشقان * اى سر كويت نعيم و « جَنَّةُ المَأوى » ى عشق
« قائمى » طبعش چنين شورافكن و و الا نبود * شد به مدح زادهء زهرا ، چنين گوياى عشق
قرض الحسنه « 1 »
سزد با اين كلام روحپرور * مشام جان خود سازى معطّر
هامش
( 1 ) - على باب الجنّة مكتوب : « القرض بثمانية عشر و الصّدقة بعشرة » .