مدّتى شد با كدويم « 1 » روز و شب در گفتگويم * با كدوى دهر خالى ، يا كه من خالى كدويم
از گريبانم به هرآنى ، برآرم سر به حالى * گاه چون مور ضعيفم ، گه پلنگ تندخويم
گاه پابند شريعت ، گه به تحقيق طريقت * نه از اويم نه از اين ، هم از اينم هم از اويم
در طلب از بهر مقصودى كه نامش را ، ندانم * گه طريق كعبه گيرم ، گه ره بتخانه پويم
سعىها كردم ، مگر پيدا كنم مطلوب دل را * اى عجب ديدم ؟ نديدم بازهم در جستجويم
از طريقت آنچه ديدم ، گفت هريك را شنيدم * مىنشد حاصل اميدم ، همچنان در آرزويم
هركه او را راهبر پنداشتم ، خود راهزن بد * راز دل را با كه بگويم ؟ چاره درد از كه جويم ؟
ناكسى را كس گمان بردم ، به راهش جان فشاندم * چون به مقصودش رساندم ، خود شد او اعدى عدويم
آنكه را با خون دل از شيرهء جان پروريدم * روى نحسش را نبينم ، نام ننگش را نگويم
چون شتر در زير بارم ، لاف آزادى برآرم * قوتم از خار بيابان ، آبم از خون گلويم
داد ، از اين زندگانى كز براى لقمهنانى * گه رهين دوستانم ، گاه مرهون عدويم
هامش
( 1 ) - كدو : سروكله