اعتماد سبز
چون عشق از نگاه تو تكثير مىشود * دل در زلالِ ياد تو تطهير مىشود
مىآيى از تبار صداقت ، تبار عشق * وين دل دوباره در تو فراگير مىشود
در كوچههاى زرد خزان با عبور تو * ناگه بهار عاطفه تصوير مىشود
حسّ غريب چشم من ، اى اعتماد سبز ! * با دانشِ وصال تو تفسير مىشود
گويى تو را شبى ز شبان خواب ديدهام * كاين خواب در حضور تو تعبير مىشود
از نبودن
در رگم مىجوشد آن خونى كه نيست * دمبهدم با يادِ مجنونى كه نيست
لكنتِ موسايىِ تنهايىام * خواستار لطفِ هارونى كه نيست
مىروم از خود از اين سلّول شوم * تا به چشمانداز بيرونى كه نيست
روز من نفرينىِ شامى كه هست * هستى من ، لولِ افيونى كه نيست
پرعطش دل مىسرايد آه را * در مسير ياد كارونى كه نيست
مىگذارم پا به هيچستان دشت * در پىِ آن قلب مدفونى كه نيست
اينك ، اينك مىنشينم در غروب * سوگوار چشم مفتونى كه نيست
آبىترين
اى نگاهت در دلم آبىترين * آبشار نور ! مهتابىترين
تو نسيم صبحى و عيسى نفس * من شهيد بخت ، سهرابىترين
دستهايت را بيفشان بر دلم * اين دل تاريك ، مُردابىترين
دستهاى تو مسيرى روشناند * صبح بخشاينده ، سيمابىترين
من ركودِ زرد پاييزى غريب * تو گل سرخى ، تو عنّابىترين
در عطش مىسوزم ، امّا همچنان * مىنشينم بر رهت ، آبىترين !