نُوناتون سار زده بُو ، يِه گاسيِه بُو ميونِش * نَمدُونَم نون خونگى بُو ، يا كه تافتون ، يادته
دَسّامون نُسِين مىشد ، از همديگِه قاب مىزديم * وقتى كه تُوت مىتَكونديم تو پاسَنگون ، يادته
آخِه بالبال بزنى ، حُنّاق سُوارَه بگيرى * هِى نَنَت مىكوف به سينَهش زيرِ دالون ، يادته
رفتى تِيرون ، باسِه ما فيس و افادَه مىكنى * سَر ديوارتون تَقَلُبُو ، تُو رُوارون ، يادته
پيازامون كوُنِه كَردَه بُو ، همون سال گِرونى * نون خالى نخورد كه چيزمون تُو تابَسُّون ، يادته
يِه پَلَنگِه آب تاراش كرديمون اون رو دوتايى * بَعدِشُم لافونديمون كَشك و بادَنجون ، يادته
همگى باهمديگِه روشن مىكرديم شَمعارُو * مىرفتيم تُوى حَرَم شامِ غَريبون ، يادته
هرچه غيَه مىكشيم هيچكِه بِه هِى نى ، داش حسن * اين حَرفُو زِه عَليِه مَسّ و وَلامون ، يادته
كاش مىشد آلِش دَگِش كُنَن حال و با قَديما * دُنگى مىرفتيم چال هَفتِه داش حسن جون ، يادته
الهى آب بيريزن ، پَنبه به تُو رُوت بِمالَن * اگِه اين شِعر و نَخونى تو بَرامون ، يادته
هِى مىگن به من « داش عبّاس » ديگه اين شعر چىچيِه * گفتيمون بايِه بِمونِه تُوى دورون ، يادته
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٩٠