در آرزوى رتبه و اميد ارتقاء * ماندم ز قافله عقب و كاروان گذشت
امروز هركه پيش قدم شد مظفّر است * زيرا به جد و جد ز پل مىتوان گذشت
مژگان همچو تير و خم ابروان چسود * كژى نگر كه طالع ما از كمان گذشت
اى بخت خفته خيز كه جانم به لب رسيد * سيرم ز زندگى كه ندانم چسان گذشت
« فرزين » بجان بكوش كه دامان وصل دوست * وقتى توان گفت كه از مال و جان گذشت
تخميس غزل حافظ
دوستى و مهر را بگذاشتيم * رايت طغيانگرى افراشتيم
با همه تخم عداوت كاشتيم * « ما ز ياران چشم يارى داشتيم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم » * چون نديدم ياورى از بهر خود
نى ز انسان و نه از ديو و نه دد * دشمنى هشتم گرفتم راه دد
« تا درخت دوستى كى بر دهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم »
از تو قبلا بر دلم ريشى نبود * هم مرا با تو سر خويشى نبود
صحبت طغيان ما پيشى نبود * « گفتگو آئين درويشى نبود
ور نه با تو ماجراها داشتيم » * قلب سنگين تو گويا سنگ داشت
كز من بيدل مودّت ننگ داشت * لشكر زلفت دوصد سرهنگ داشت
« شيوه چشمت فريب چنگ داشت * يا غلط كرديم و صلح انگاشتيم »
كاشتم در دل بسى تخم اميد * ترسمش آخر ثمر نايد پديد
ديدگانم ز انتظارت شد سپيد * « نكتهها رفت و شكايت كس نديد
جانب حرمت فرونگذاشتيم » * اى بسا اشخاص دانا و اديب
كز فريبت بيخودستند اى حبيب * جمله از حسن جمالت بىنصيب
« گلبن حسنت نه خود شد دلفريب