ما دم همت برو بگماشتيم » * ما به دل كشتيم چو برزيگران
تخم مهرت گاه لطف بيكران * داغ تو بر قلب ما بودى گران
« چون نهادى دل به مهر ديگران * ما اميد از وصل تو برداشتيم »
دوستى با او فروهل حافظا * وصل او بس هست مشكل حافظا
آن بت شنگول خوشگل حافظا * « گفت خود دادى بما دل حافظا
ما محصل بر كسى نگماشتيم » * « ناظما چندين به خود رحمت مده « 1 »
زير تقديرات حق گردن بنه * چند گردى گرد ملك و شهر و ده
شكر كن كت شكر بگشايد گره * گرچه بىشام و نهار و چاشتيم
قمر يك بينوا
شنيدم قمريى با خاطرى شاد * به آزادى بشاخ سرو آزاد
نشيمن كرد اندر كوهسارى * كز آفات جهان گيرد كنارى
فضائى همچو مينو سبز و خرّم * درختانش چو زلف يار درهم
هواى خرّم و با اعتدالش * زدوده از دل اندوه و ملالش
نه در فكر قضا و نى قدر بود * نه از صياد و شاهين برحذر بود
گهى بر شاخ سرو و گاه شمشاد * نمودى زمزمه با خاطرى شاد
ز تار دل همىزد زخمهء خوش * گهى آواى قمرى گاه دلكش
فكنده شورى از آواز شهناز * نشسته غافل از چنگال شهباز
قضا را بود صيادى در آن روز * بدشت از تشنگى در تابش و سوز
چو ديد از دور آن مينو فضا را * نهاده در كمان تير قضا را
هامش
( 1 ) - شاعر در اين مخمّس تخلّص ناظم را آورده از آن روى كه چون نظامت مدرسه را داشت و به ناظم شهرت يافته بود از آن استفاده كرده است .