بپاى كوه آمد آب نوشد * مگر باز از پى نخجير كوشد
كه چشمش بر فراز سرو آزاد * بدان بىآشيانه قمرى افتاد
چو آن روزش نيامد صيد در دست * كمر بر قتل مرغ بينوا بست
يكى زانو ستون كرد و دگر خم * بدست اندر كمان مانند رستم
كشيدى زه كه بىجان سازد او را * هم از بالا بزمر اندازد او را
چو قمرى ديد صياد دلآزار * پى قتلش كمان را كرده ستوار
بر آن شد تا پروبالى گشايد * كه از تير بلا جان در ربايد
كه ناگه ديد عقابى تيزچنگال * گشوده از پى صيدش پروبال
چو خود را از دو جانب در خطر ديد * ز جان خويشتن نوميد گرديد
برآورد از دل پردرد آهى * خداوندا تو بر حالم گواهى
ببين يا رب گرفتار بلايم * چگونه از دو جانب مبتلايم
فرج بخشا به اين مخلوق ناچيز * خلاصم كن ز چنگال دو خونريز
نگر كز قدرت معبود بىچون * چسان جان در ربود آن مرغ محزون
در آن ساعت كه صيّاد دلآزار * به قصد صيد آن مرغ دلافگار
كمين كرده كمان بگرفته در دست * كشيده زه كه خيزد تيرش از شست
يكى مار سيه پايش ببوسيد * چنان كز بوسه دست او بلغزيد
درآمد كج برون تير از كمانش * به شهپرّ عقاب آمد نشانش
عقاب تيزچنگ از تير صياد * به زودى بر زمين افتاد و جان داد
وزين سو نيز صيّاد جفاكار * در آن دم جان سپردى از دم مار
بگير اى غافل از اين داستان پند * به خيره ظلم بر مظلوم مپسند
كه ظالم عاقبت گردد گرفتار * عمل را هست پاداشى بناچار
مگو مظلوم را كس دادرس نيست * در اين عالم كسى در فكر كس نيست
چه نيكو گفت آن فرزانه استاد * كه بادا تا قيامت روح او شاد
« چو بد كردى مشو ايمن ز آفات » * « كه واجب شد طبيعت را مكافات »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٧٧