اگر قضا بگذارد
خوشم به روى تو يكلحظه گر قضا بگذارد * وفا نمودهاى ، ار چرخ بىوفا بگذارد
مه بهشتى و زير درخت و سبزه دمى خوش * تو را زمانه اگر ساعتى به ما بگذارد
حريص نيستم و قانعم بدانچه كه دارم * اگر ستيزهء خصمان بىحيا بگذارد
هواى باغ و رخ يار و بزم فور و گلستان * كدورت دلم ار بهجا بگذارد
دلى شكسته ز روى تو يافت لحظه تسلّى * رضاستَم من ، اگر چرخ نارضا بگذارد
كاش !
كاش از آخر كارم خبرى بود مرا * كاش از ملك عدم رهگذرى بود مرا
كاش از آنان كه بخفتند بدين خاك سياه * گفتوگو و خبر مختصرى بود مرا
چه عذابى بتر از اينكه ز خود بىخبرم * كاش از اين بىخبرى ، بىخبرى بود مرا
كاش بر ديدن اين لايتناهى چون نور * سرعت سيرى و يك بالوپرى بود مرا
يا به نادانى طفلى كه تميزش نبود * يا كه دانايى فوق بشرى بود مرا
وحشتم گشت كه آيا به كجا خواهم رفت ؟ * اى خوش اين راه ، رفيق سفرى بود مرا
در مدح حسين بن على عليه السّلام
فيض مطلق ، نور حقّ ، محبوب خلق و كردگار * اصل ايمان ، لطف يزدان ، مظهر پروردگار
يكّهتاز عرصهء ميدان جانبازى عشق * شهسوار پهنهء امكان سربازى يار
دوحهء نخل شفاعت ، غصن اشجار كرم * ميوهء باغ نبوّت منبع لطف و وقار
رادمرد هر دو عالم ، فخر اولاد بشر * نور چشم مصطفى ، آن زادهء دلدل سوار
آن سليمان بساط غم ، خليل ملك عشق * آن حكيم طور محنت ، آن ذبيح كوى يار
نوح توفان بلا ، يعقوب دشت كربلا * يوسف مصر ولايت ، عيسىِ گردون مدار
باقر علم لدنّى صادق قول الست * مصطفاى بزم وحدت ، مرتضاى كارزار
اصل دين مصباح ايمان داشت كامل عقل كل * علّت ايجاد عالم ، زينت عرش كبار