تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
كار از اين‌گونه طبيبان ، نگشايد « فانى » * رو مسيحى به كف آور كه كند چارهء ما

فانى دلدار

من فانى كوى حضرت دلدارم * در سوق زمانه مرد بىآزارم با كاله معرفت به هيچم نخرند * كاسه شده جنس مانده در بازارم

ورق برگردد

گر علم تو با عمل برابر گردد * كام دوجهان تو را ميسّر گردد مغرور مشو كه خوانده‌اى چند ورق * زان روز حذر كن كه ورق برگردد

حكايت پيچاپيچ

گفتم : حشمت ؟ گفت به بدمست مپيچ * گفتم : ذهنت ؟ گفت مگو هيچ از هيچ گفتم : زلفت ؟ پريشان مسراى * ما ز آوردى حكايت پيچاپيچ ؟

چاپ سربى

فرزند من ! اى كه قوت جان و تنى * فهرست تمام زندگانى منى خواهش ز تو دارم آنكه بعد از مردن * اشعار مرا به چاپ سربى نزنى

كلام خوش

از خوش‌سخنى زبان كس ، ريش نشد * با خوش‌سخنان كسى بدانديش نشد گنجى است كلام خوش كه بخشندهء او * هرچند كرم نمود ، درويش نشد