كار از اينگونه طبيبان ، نگشايد « فانى » * رو مسيحى به كف آور كه كند چارهء ما
فانى دلدار
من فانى كوى حضرت دلدارم * در سوق زمانه مرد بىآزارم
با كاله معرفت به هيچم نخرند * كاسه شده جنس مانده در بازارم
ورق برگردد
گر علم تو با عمل برابر گردد * كام دوجهان تو را ميسّر گردد
مغرور مشو كه خواندهاى چند ورق * زان روز حذر كن كه ورق برگردد
حكايت پيچاپيچ
گفتم : حشمت ؟ گفت به بدمست مپيچ * گفتم : ذهنت ؟ گفت مگو هيچ از هيچ
گفتم : زلفت ؟ پريشان مسراى * ما ز آوردى حكايت پيچاپيچ ؟
چاپ سربى
فرزند من ! اى كه قوت جان و تنى * فهرست تمام زندگانى منى
خواهش ز تو دارم آنكه بعد از مردن * اشعار مرا به چاپ سربى نزنى
كلام خوش
از خوشسخنى زبان كس ، ريش نشد * با خوشسخنان كسى بدانديش نشد
گنجى است كلام خوش كه بخشندهء او * هرچند كرم نمود ، درويش نشد