خيال دوست
تا با خيال دوست گشوديم ديده را * كرديم موجخيز دل آرميده را
نوميدى از وصال تو حسرت فزود ليك * صد جا گره زديم اميد بريده را
هردم به نغمهء دگر آهنگ نالهگير * تا كى زنى به گوش ، نواى شنيده را
آن نيش غم كجاست كه تا نازكى دهم * اين زخمهاى كهنهء آماس ديده را
« فانى » خموش باش كه با گوش دشمنى است * اين نغمههاى تازهء شيون رسيده را
بهار آرزو
شبنم خون خيزد از بوم و بر گلزار ما * غنچهء دل جوشد از خار سر ديوار ما
صد بهار آرزو با ياد گلرويان گذشت * برنيامد بوى اميدى ز حسرت زار ما
عشق ، معشوقى است كز يك جلوه در رقص آورد * سبحهء جبريل را با رشتهء زنار ما
توبهء ارباب معنى بازگشت خاطر است * كى شود حاصل فقط از ذكر استغفار ما ؟
نسبت آلودگى با همّت ما تهمت است * ناخن غم بارها كاويد پود و تار ما
در جهان ، نى مردمى كرديم نى مردانگى * رشتهاى از معجر زالى به از دستار ما
ناله را در سينه پنهان دار « فانى » خموش * قفل مگشا از در گنجينهء اسرار ما
پير خرد
خضر همّت طلبد از دل آوارهء ما * مهر دريوزه كند نور ز سيّارهء ما
ما صبوحى طلبان صوفى صافى نفسيم * جرعه بر صبع فشاند لب مىخوارهء ما
دانهء به گلو خوشهء پروين دارد * سعى دهقان نبود بيهده دربارهء ما
نه عجب گر سرانگشت ببازيچه زند * بر لب پير خرد كودك گهوارهء ما
ديده از شوق شود چند قدم همره نور * به گلستان جمالش گه نظارهء ما
آب در ديدهء ما كسوت آتش پوشد * عرق شعله زند جوش ، ز فوّارهء ما
رشتهء مدّت عمر خضر و عهد مسيح * صرف يك بخيه شود از جگر پارهء ما