مرا به وعده فريبى به روز و شب تا كى ؟ * نه عمر نوح مرا و نه صبر ايّوبى
به تير غمزه هلاكم فكندهاى بر خاك * به سينهام دگر از خار غم چه مىكوبى ؟
ز حادثات پر از ماجراى دور زمان * دلم شكست و تنم گشت خشكسانچوبى
هزار جان چو « فاضل » نثار جانت باد ! * سرم فداى تو گردد ، كه اينچنين خوبى !
خبرى نيست
يلداى شب پيرى ما را سحرى نيست * از همدم و از صحبت ياران خبرى نيست
معشوق و مى و مطرب و ساقى و جوانى * امشب به كجايند ؟ از آنان اثرى نيست
شرابآگين
رويت به مثال ، زهره و پروين است * دور از تو شدن مشقّتى سنگين است
آن مى كه ز لعل چون نباتت خوردم * خاكم پس مرگ من شرابآگين است
تمدّن و عصر فضا
قرنيست كه هم تمدّن و عصر فضاست * هر قائد آن مدّعى صلح و بقاست
بااينهمه ادّعا و تكنيك و هنر * هر خطّهاى از خاك جهان جنگ و غزاست