از تيرگى جهل اثر هيچ نماند * آنجا كه درخشد رخ تابان معلم
وز دانش و حكمت خبر امروز كجا بود * گر پاس نمىداشت نگهبان معلم
مىسوزد و مأنوس به اين سوز و گداز است * با آنهمه خرسند بود جان معلم
آنگاه ثمربخش بود شيوه تعليم * برگيرد اگر نشئه ز ايمان معلم
اين داعيه مشروط به تقوى و تعهد * مشمول بود درخور و در شأن معلم
ز آن روز نخستين كه مرا مدرسه بردند * افتاد نگاهم چو به چشمان معلم
صد نكته آميخته با رمز محبت * دريافتم از چهره خندان معلم
شيرينى اين خاطره در ياد و دلم ماند * پاياست بدل ياد دبستان معلم
در پرتو فرهنگ مرا زندگى آموخت * اى زندگيم باد به قربان معلم
در نظم كشيده است « عتيق » اين سخنان را * چون بوده خود از پيش ثناخوان معلم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 757
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٥٧