مدح تو آن به كه شود مختصر * قصه وصف تو نيايد به سر
آنكه گل لب به ثنايت شكفت * در ته دل گنج ولايت نهفت
عاشق رخسار تو شد يا على * بلبل گلزار تو شد يا على
تلخ بود كام « عتيق » از گناه * لطف على جز دهد او را پناه
معلم
آميخته با عشق خدا جان معلم * شايان ستايش بود ايمان معلم
چون طى طريقش همه در سير الى اللَّه است * عرفان حقيقى بود عرفان معلم
سنگين و عظيم است و سزاوار بزرگى * مسؤليت شخص مسلمان معلم
هرگز نتوان يافت به قاموس قداست * معقولتر از واژه و عنوان معلم
هر واژه بىرنگ سزاوار بيان نيست * تا وصف دهد مرتبهء شان معلم
بر اوج بلنداى زمان چون رخ خورشيد * تابنده بود روى درخشان معلم
علم و ادب و دانش و فرهنگ * بس گل كه كند جلوه به بستان معلم
در داد و دهش ، نشر تعاليم و تبحّر * گسترده بود سفرهء احسان معلم
از كشته بذر هنر و دانش و فرهنگ * بس گل كه كند جلوهء بستان معلم
در مال نينديشد و از فقر نرنجد * چون گوهر فضل است فراوان معلم
چون اوست كه مىپرورد انسان حقيقى * انسان حقيقى است ، خود انسان معلم
در نشر هنر سوزد و افروزد و كاهد * چون شمع سراپاى فروزان معلم
تا بارقهء علم دمد در دل شاگرد * در شعله گدازد دل دامان معلم
كانون عجيبى است ز گرماى محبت * پرمهر و صفا سينهء سوزان معلم
ابناء وطن را چو دهد پرورش روح * ابناء زمانند عزيزان معلم
ز آئينهء دل زنگ جهالت بزدايد * با زمزمهء عشق سخندان معلم
از اوست كه برپاست نشان بشريت * بىشك بشريت بود از آن معلم
پيغمبر از آن گشت نبى اللَّه اكرم * چون بر بشر آموخت ز قرآن معلم