جان جهانى تو و نبض وجود * بىتو زمان اين همه پايا نبود
بوده ز پيدايش و خلق دو دار * خلق تو مقصود خداوندگار
علت پيدايش هستى تويى * واقف اسرار الستى ، تويى
گر تو نبودى همه عالم نبود * خلق نمىگشت سراى وجود
خلق تو چون جوهر و هستى عَرَض * هست تويى بوده ز هستى غرض
بود جهان متن و تو عنوان او * جسم ، جهان است و تويى جان او
واژه حق را تو شدى ترجمان * تا همه بينند حقيقت عيان
ذات تو مرآت صفاى خداست * ناصيهات آينه حقنماست
واقف اسرار الهى تويى * موهبت لايتناهى تويى
در حرم اقدس بيت الحرام * يافت شرف كعبه چو زادى ز مام
كعبه ز ميلاد تو زيور گرفت * بهره ز فيض كرمت برگرفت
جز تو كه در خانه حق زاده كس ؟ * درخور اين رتبه تو بودى و بس
يافت شرف كعبه ز ميلاد تو * بهبه از اين قدر خداداد تو
مظهر حقى و سزاوار حق * بر همه ابرار تو دارى سبق
بن عم و داماد پيمبر تويى * حامى دين حجت اكبر تويى
اى كه يداللَّه بود دست تو * حل مشاكل شود از شصت تو
تيغ كجت رايت دين كرد راست * دست توانمند تو مشكلگشاست
سلسلهجنبان ولايت تويى * مصدر انوار هدايت تويى
نخل عدالت ز تو آورده بار * عدل تو تا حشر بود برقرار
اى گهر بحر شرف يا على * قدوه دين شاه نجف يا على
كيست كه مجذوب لقاى تو نيست * تشنهلب آب بقاى تو نيست
جان جهان باد به قربان تو * ديده ما بر در احسان تو
وصف تو در وهم نگنجد همى * فكرت ما قطره ، تو همچون يمى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 755
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٥٥