شبنم به روى گل چو نشيند به بامداد * گل را به جلوه آرد و رعنا كند همى
بر مِىكشان بزم صبوحى به باغ و راغ * مى را نسيم صبح گوارا كند همى
گل آيتى بود ز جمال عزيز مصر * گلزار را به حسن زليخا كند همى
قُمرى به شاخ سرو به هنگام صبحدم * ذكر خداى جلّ تعالى كند همى
بلبل ثناى قائم آل رسول را * در گوشهء چمن خوش انشا كند همى
آن مظهر خدا كه به سيناى سينهاش * پيوسته نور ذات تجلّى كند همى
بهر نشاطبخشى دل ، يك نگاه او * كار هزار ساغر و صهبا كند همى
از عدل و داد روى زمين را به امر حقّ * چون روى نوعروس مطرّا كند همى
بر دوستان خويش جهان را جنان كند * بر دشمنان شرع معادا كند همى
تفريق اهل دل شود ار چون بنات نعش * جمعش بهسان عقد ثريّا كند همى
اعجاز انبيا همه را در ظهور خويش * ظاهر به عون قادر يكتا كند همى
آن دادگر شهى كه جهان را به داورى * از ظالم و ز ظلم معرّا كند همى
در كعبه چون نداى « انا المنتقم » زند * اعلام عدل و داد به دنيا كند همى
از شرق تا به غرب جهان هركه هركجاست * آن صوت جانفزا را اصغا كند همى
با ذو الفقار حيدر و با فرّ ايزدى * پا در ركاب شهبا كند همى
بهرام مضطرب شود آن دم كه در مصاف * هى بر سمند مرحلهپيما كند همى
شير فلك به لرزه درآيد ز صولتش * آن دم كه رو به عرصهء هيجا كند همى
جنگش به نيزه روزى دشمن چو گردباد * در سير خاك بر سر نكبا « 1 » كند همى
فرخنده زادهء اسد اللّه روز رزم * حيدرصفت ستيزه به اعدا كند همى
آن روز هركه چون سرطان كجروى كند * دونيمهاش به هيئت جوزا كند همى
بر شوكت و جلالت فرزند خويشتن * خير البشر ز عرش تماشا كند همى
آن زخمها كه بر دلش از كربلا رسيد * فرّ امام عصر ، مداوا كند همى
هامش
( 1 ) - نكبا : يك نوع باد مىباشد .