باشد نواى بلبلم از باغ ناپسند * خاموش تا كه شد ز نوا اصغر حسين
سنبل به باغ خُلد نباشد سروربخش * با ياد گيسوان علىّ اكبر حسين
اى آفتاب ! شرم كن و بيش از اين متاب * بر جسم پرجراحت و بدن بىسر حسين
ترسم به روز حشر بسوزند خشك و تر * روزى كه دادخواه شود مادر حسين
در حيرتم چگونه نشد انقطاع فيض ؟ * چون قطع شد دو دست عطاگستر حسين
داد از تو روزگار ! كه دارى ز سفلگى * آخر به دست اهرمن انگشتر حسين
يا ربّ ! مر اين بضاعت مُزجات را قبول * بنما ز بنده « عارف » مدحتگر حسين
در ستايش امام زمان عليه السّلام
باد بهار كار مسيحا كند همى * مر كشتگان دى را احيا كند همى
دست طبيعت از اثر صنع ايزدى * در صحنهء چمن يد و بيضا كند همى
نقّاش صنع با قلم نقشبند طبع * در دشت و كُه نگارش زيبا كند همى
باد صبا ز كوكبهء موكب بهار * كردارهاى معجزهآسا كند همى
ز اشك سحاب در چمن و دشت لالهزار * گردون نثار لؤلؤ لالا كند همى
رخسار لاله را به چمن گريههاى ابر * رخشندهتر ز زهرهء زهرا كند همى
غنچه سپيدهدم چو لب لعل مهوشان * لب را به خندهء شكرين واكند همى
چشم سياه لالهرخان طرازبين * ز آن جلوهها كه نرگس شهلا كند همى
باد صبا به همدمى شبنم سحر * اشكوفه را چو ذرّهء بيضا كند همى
دهقان گلاب گيرد از گل به يادگار * رزبان مى مغانه مهيّا كند همى
سرماى دى اگرچه جهان را فسرده است * نوروز دفع زحمت سرما كند همى
آن رازها كه در دل گلشن نهفته است * نيسان ببارش مطر افشا كند همى
بلبل چو باريد به چمن شد ترانهسنج * صلصل نوا به ساز نكيسا كند همى
دارد نسيم صبح اثر از دم مسيح * لاله حكايت از كف موسى كند همى
ابر از زمين برآرد ديباى پرنقوش * باد از دو شاخ بيد چليپا كند همى