وزيرى كاردان و آزموده * كه گوى سبقت از نيكان ربوده
حسودان چونكه چشمش دور ديدند * تمامى زحمت وافر كشيدند
كه تا انداختند از چشم يارش * سيه كردند ز آن پس روزگارش
كسى كاو عالمى بُد در پناهش * در آخر گشت منزل قعرِ چاهش
قضا را يك لُرى زنجير كرده * بياوردند : كاين تقصير كرده
به قعر چاه زندان جاى لُر شد * وزير نحس طالع تاى لُر شد
و ليكن آن وزير پاكدامان * گه و بىگاه خواند آيات قرآن
چون اين مىديد لُر مىكرد زارى * همى مىكرد اشك از ديده جارى
وزير از حال او گرديد آگاه * ز خوشحالى بگفت : الحمد للّه
دل من گر ز زندان پرملال است * ولى يارى اديب و باكمال است
بگفتش روزى او در كنج زندان : * چه مىفهمى عمو ز آيات قرآن ؟
بگفتا : « از قرون معنى ندونُم * تُنُم بينم ، ولى خَندَن نتونُم »
بگفتا : پس چرا افسرده گردى ؟ * ز قرآن خواندنم آزرده گردى ؟
بگفتا : از برِ خود ياد كِردُم * ازينرو ناله و فرياد كِردُم
بجنبد از قرون خواندن تو را ريش * مرا ياد آيد از ريش بُزِ خويش
وزير از اين تكلّم رفت درهم * ز بس آشفته شد ديگر نزد دم
نوشتى عرض حال خويش بر شاه * نمودى شاه را از خويش آگاه
كه هان ! شاها ! مرا بر دار مىكن * بدين لُر ، كم مرا آزار مىكن
من ار خود را به خون آغشته بينم * بود بهتر كه با اين لُر نشينم
غرض از اين سراييدن حكايت * وز اينم شرح دادن از برايت
بود آن تا بدانى بدترين درد * بود نااهل بنشستن بر مرد
بود « صدرا » اسير دام صيّاد * كند لُر بر بُزِ خود داد و فرياد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 580
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٨٠