توجّه روحانيّت و مردم قرار گرفت و از اين رهگذر نيز امرار معاش كرد و از وجوهات شرعيّه كمتر استفاده مىنمود .
آيتاللّه صدر از همان زمان كه در قم به تحصيل اشتغال داشت ، به سرودن شعر پرداخت . به فارسى و عربى ، هر دو شعر مىسرود و مجموعهء اشعارش به خطّ آن مرحوم توسّط فرزند برومندش آقاى محمّد باقر صدر ، دبير انجمن ادبى امير كبير انجمن ادبى اراكىهاى تهران ) جمعآورى شده است . از آن مرحوم چند كتاب نيز بهجا مانده ، از آن جمله است : « ادب الغرائب » و « كعبه و زادهاش » كه تاكنون طبع و نشر نگرديده است .
نامهربان
چون جلوهگر رخ تو ، به صاحبدلان شدى * از بهر ديدنت همه دامنكشان شدى
از خانقاه دست كشيدند صوفيان * با صاحبان دل ز قفايت روان شدى
نبود به دهر آنكه دلش مايل تو نيست * زين سروقامتان قدشان چون كمان شدى
گويا تو يوسفى نبود از نشان ز تو * او شاه مصر گشت و تو شاه جهان شدى
من مايل تو گشتم و تو بىخبر ز ما * اى كاش ! پيش بىخردان اين نهان شدى
ترسم چو بشنوند كسان ، عيب من كنند * گرچه تمام ناكس و كس بدگمان شدى
من در هواى وصل ، گذشتم ز هرچه بود * ديگر براى چيست كه نامهربان شدى ؟
هركس فداى دلبر خود كرد جان خود * « صدرا » فداى اين مهِ هفت آسمان شدى
وزير و لر
شنيدستم كه در ايّام پيشين * وزيرى بود خوشطينت ، خوشآيين
وزيرى پارسا و متّقى بود * هماره بر خدايش متّكى بود
وزيرى پاكدين و پاكدامن * ز فكر روشنش آفاق روشن
وزيرى مملكت خواهى يگانه * بُدى برجستهء اهل زمانه