مىتارانند
و اين ترانهها
كه تو مىخوانى
بهار
امسال
با تاجى از شكوفه
از سيمخاردار
گذر مىكند
و با عشق
در پستوى خانهها
ديدارى عاشقانه
مىيابد .
اتاق كوچك دخترم
تو ديگر
بزرگ شدهاى ، بزرگ
و مىتوانى
در سنگ كوچههاى شكافته
از خشم بيستون
فرهاد را دوباره ببينى
با ضربههاى بافته