نسيم آهسته مىبوسيد رخ گلگون عاشق را * نگفتم راز دل ، ياران ! نهان اسرار مىآيم
چه سرها و چه كاكلها به روى شانهها خم شد * ببار اى آسمان بر ما ! كه من خونبار مىآيم
گل فريادها ، پرپر ، به جوى خون نمىبينى ؟ * چراغ زخمها روشن ، ز پاى دار مىآيم
بهاران مىرسد ، گل مىدمد آواى خونينم * بهاران چو رسد ، اى نازنين ! سرشار مىآيم
آغوش عطش
تو بيا زمزمهاى باش ، من و ميدان را * تا كه در جام كنم همهمهء توفان را
عشق ، خاكستر ما را ، به كف باد سپرد * تو از اين باغ ببر نسترن و ريحان را
سينه از عطر گل و خنجر آتش لبريز * تو كجايى ؟ بگشايم درِ اين زندان را
چشم در چشم توام بود ، اگر مىديدم * سينه در سينه خطر كردن شبخيزان را
خاك ، در بستر آواى زمين با ما بود * گر سروديم در آغوش عطش باران را
با چراغ تو ، در اين كوچه درآيم امروز * تا به ديوار بكوبم سر سرگردان را
شور شكفتن
به سر هواى تو ، در باغ نسترن دارد * به داغ تو ، دل من سرو در چمن دارد
كنون كه دشت ، ز آواى عاشقانه پر است * ز عطر بوى تنت ، لاله پيرهن دارد
مگر ز عشق چه گفتى سخن در اين وادى ؟ * كه كوه خشم تو را داغ شعر من دارد
به گوش باغ چه خواندى تو اى سپيدهء سرخ * كه عالمى به هواى تو پر زدن دارد
به صد كرشمه درآيد ، به رقص در ميدان * سرى كه شور شكستن به جان و تن دارد
تو نيز از صف عشّاق سربريده شدى * فتاده قامت ما ، ريشه در وطن دارد
بخوان ، ترانه بخوان
چو قفل گشت به حسرت دهانِ ما شاعر * بخوان ، ترانه بخوان ! از زبان ما شاعر
ز خاك و بادِ نفسهاىِ تندِ تب خيزد * به وزنِ درد بخوان در زمان ما شاعر