تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
من دوست دارمت ، من دوست دارمت » * اى از تبار مهر ، اى از سلالهء خورشيد دل‌فروز ، اى آنكه چون مسيح مرا زنده كرده مِى ، در اين ديار دور ، من با گل و گياه ، من با نسيم و باد ، من با شراب و شعر ، من با هرآنچه كه پيرامن من است ، حتى به گاه خواب صدها هزار بار با تو سخن گفته‌ام دريغ ! نشنيده‌ام جواب . من دوست دارمت ، من اين ترانه را كه به زيبايى دعاست ، چندين هزار بار ، با ياد دل‌پذير تو تكرار كرده‌ام ، تا زندگى كنم .

اشك‌نامه

آخر گريستى ! به غضب به سينهء چون آينه شكست . برداشتى ز گنج گهر مُهر مِهر را ،
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 554 | سيد محمد باقر برقعى