شيوهء مسلمانى
چه مىخورى غم اين زندگانى فانى * كه عمرها گذران است خويشتن دانى
پى هوا و هوس تا به كى روى اى دوست * چرا تباه كنى عمر خود به نادانى
كلام حقّ بشنو ، تا كه رستگار شوى * مخور فريب هوسهاى نفس شيطانى !
هرآنچه خود نپسندى ، به ديگران مپسند * كه اينچنين نبود شيوهء مسلمانى
كه اين جهان به سليمان وفا نكرد اى دوست * گمان مبر كه تو برتر خود از سليمانى
هرآنچه گفت « صباحى » به گوش دل بشنو * برو به راه حقيقت ، گر اهل ايمانى !
مشتاق رخ دوست
اى زاهد خودبين ! كه تو را فكر نعيم است * چون اهل رياييد ! خداوند كريم است
بيهوده مكن تكيه بر اين مسجد و محراب * جوياى حقيقت به خرابات مقيم است
مشتاق رخ حقّ نبود طالب مينو * هرجا كه بود عبد ، خداوند رحيم است
اعمال خود ماست ، شود دوزخ و جنّت * گر پاك شوى از شرر و نار ، چه بيم است
گر اهل دلى گوش كن اين پند من اى دوست * گفتار « صباحى » همه چون درّ يتيم است
پيوند وفا
خواهم كه سحر بر سر راه تو نشينم * تا بار دگر روى دلاراى تو بينم
آن روز تو را ديدم و مشتاق تو گشتم * امروز به ديدار تو مشتاقترينم
دلدادهء رويت چه كند روضهء رضوان * گلزار جمال تو بود رشك برينم
شرمنده شود ماه چو رخسار تو بيند * اى قامت دلجوى تو ، خصم دل و دينم
رسواى جهانى شدم آن دم كه گُسستى * پيوند وفا ، از دل مسكين حزينم
من درد فراقت به دوعالم نفروشم * شادم به غمت تا نفس بازپسينم
در روز جزا هركه بجويد رخ ماهى * من طالب ديدار تو ، اى ماه جبينم
نوميد كجا گشت « صباحى » ز درِ دوست * هرچند كه با محنت و اندوه قرينم