مدار عشق
شرق نگاهت مظهر عشق و صفا بود * انديشهات حول مدار كبريا بود
تصوير چشمت در هجوم تيرگىها * آرامبخش ديده و دلهاى ما بود
وقتى نماز عشق را تكبير گفتى * در بستر سجّادهات بوى خدا بود
در انتشار آخرين لبخندهايت * موجى ز ايثار و شهادت برملا بود
ذهن جنوب و غرب مىسوزد برايت * هرگز ندانستم حريمت تا كجا بود
نقش خيالت مرزبند مرز عشق است * با ردّ پايت جبههء حقّ آشنا بود
در هالهاى از خون ، با ذكر انا الحقّ * رو سمت حقّ كردى تو ، جامانده « صبا » بود
نگاه آشنا
نگاهم با نگاهت آشنا بود * دلم سرگشتهء زلف دوتا بود
هلال خفته در يلداى زلفت * چراغ روشن شبهاى ما بود
غزلهايم اسير چشم مستت * به يادت واژههايم در نوا بود
گل سرخ حريم گونههايت * نشان افتخار روستا بود
خوشا آن روزهاى با تو بودن * كه دل همواره از غمها رها بود
دريغا ! اين دل ديوانهء من * ز بسكه سادهاى ، بىادّعا بود
فريبش دادى و هرگز ندانست * كه عهد اوّلت با من ريا بود
ندارى پاسخى بر گفتهء من * جفا با چون منى شيدا ، چرا بود ؟
نديدى شام هجران از فراقت * درِ دل تا سحر بر غصّه وا بود
برفتى و نكردى يادى از من * غم هجران رويت با « صبا » بود
رجعت آيينهها
خواب ديدم رجعت آيينههاست * بازگشت اعتبار پينههاست
دستها ديدم همه يكدست شد * كوچه از هُرم نفسها مست شد