اين نهال پاك رحمت ريشه دارد در بهشت * سرو سالارش به پاسش سرزد از صحراى عشق
ركن هستى ؛ لطف هستى ؛ معنى اصل وجود * بنت احمد ؛ كلّ هستى ، سرزد از آباى عشق
گر برانى تا قيامت درّ معنايت « صبا » * سرّ اين معنا ندانى « سرزد از معناى عشق »
بلاجويان دشت نينوا
آب را از چشمهء نور و صفا بايد گرفت * فيض را از بحر پوياى عطا بايد گرفت
نور را از نور صافى و زلال عشق ربّ * سوز را از رفته در سعى و صفا بايد گرفت
فكر را از عاقلان پخته در كوران عشق * مهر را از مهر تابان سما بايد گرفت
سهم را از كاميابان شرف ، از كوى عشق * جام را از جامداران ولا بايد گرفت
خوشه را از خرمن جود و سخا با سوز دل * توشه را از صاحب بدر دُجا بايد گرفت
لاله را از بوستان مصطفى چيدن خوش است * خامه را از نيستان كربلا بايد گرفت
عشق را از عاشق كوى بلا در راه دوست * ذكر را از سالك بحر فنا بايد گرفت
سالك و زاهد شدن را اى « صبا » تا در فنا * از بلاجويان دشت نينوا بايد گرفت
آواى عشق
سينهام توفانى از درياى عشق * جان فداى نرگس شهلاى عشق
مىسرايم بىامان آواى « هو » * با دف و چنگ و نى و كرناى عشق
مىشناسم صاحب آوانكو * مىرسد گوشم صداى پاى عشق
خامه برگيرم نگارم موبهمو * سوز عشق و نالهء شيداى عشق
قصّهها گويم ز دشت آرزو * غصّهها شويم به تُندرهاى عشق
غُصّه گر گيرد فرا راه گلو * سر دهم صوت خوش فحواى عشق
در دلم مأوا ندارد غصّهاى * موج عشرت مىدَمَد از ناى عشق
درد چيست ، اندوه چيست ، غصّه كدام * تا بود يارم يد بُرناى عشق
عشق شور است و به دل ديوانگى * هركه شد عاشق بشد رسواى عشق