بلا آيد
ندانم بر سرِ ما بعد از اين ، يا ربّ چهها آيد * ولى در حال حاضر ، آنچه مىآيد ، بلا آيد !
« گريپ » از يك ديار و « ديفترى » از نقطهء ديگر * ز يك كشور « و با » وز ديگرى « شبه و با » آيد !
اگر روى زمين گردد تمام راهها معدوم * بلا را نيست پروايى ، چو از راهِ هوا آيد !
نفسها را نموده تنگ ازبس دودِ ماشينها * به جاى ناله از حلقوم ما « شبه صدا » آيد !
بود مشكلگشا تا « پول آجيل » اندرين دوران * دگر آجيل بىمقدار ، كى « مشكلگشا » آيد ؟
صبا ! از من بگو با صحن سالون نوانخانه : * بشارت ده كه تا سقفت به زودى بينوا آيد !
تو كمتر ناله كن « صالح » در ايّامِ گداگيرى * به سروقتت به زودى عامل جلب گدا آيد !
سخن راست « 1 »
گفت : نشنيدهاى كه در مجلس * يك نماينده كرده است اقرار
كه سه سالى دروغ مىگفته * « بوده البتّه اندكى ناچار ! »
گفتمش جاى ظنّ و شكّى نيست * حرف حقّ نيست قابل انكار
ليك در مدّت وكالت خود * سخن راست گفته اين يكبار !
قافلهء لنگ ! « 2 »
اين وعدهوعيدها قشنگ است * مخموركننده مثل بنگ است
دست از سر ما دگر بداريد * از نطق و خطابه دل به تنگ است
آن قول كه بهر گوشت داديد * دايم به سرش جدال و جنگ است
حرف و سخن از وفور ارزاق * كوبيدن ميخ روى سنگ است
من دانم و جمله نيز دانند * « اين قافله تا به حشر لنگ است ! »
هامش
( 1 ) - « يكى از وكلا اظهار داشت سه سال است به مردم دروغ مىگويد » جرايد ( نقل از كشكيات 17 / 3 / 1345 )
( 2 ) - « نخستوزير گفت : مسألهء نان براى هميشه حل مىشود » جرايد ( نقل از كشكيات ، 16 / 9 / 1344 ) .