مردهپرستى
زندهكشى شيوهء دنيا بود * مردهپرستى صفت ما بود
گر ز غم و غصّه بميرد كسى * در عقبش ناله و غوغا بود
زندهء او را نكنند احترام * گرچه بسى عاقل و دانا بود
روى زمين گر كه بميرد ز فقر * همچو يكى آدم رسوا بود
بعد كه مرد از غم و رنج و محن * ولوله و غلغله بر پا بود
خوار بود زندهء او چونكه مرد * قدر و مقامش به ثريا بود
كاخ بسازند سر قبر او * مقبرهاش عالى و زيبا بود
زندهء او سنگ بود پيش خلق * مردهء او گوهر يكتا بود
بس بود ، اى مردهپرست اين روش * زنده طلب كن كه توانا بود
مرده لبش بسته بود از سخن * زنده كنون ناطق و گويا بود
فكر جديديست به روز جديد * پير كجا همسر برنا بود
« صادق » اگر جمع شود فكر خلق * قطره كه شد جمع چو دريا بود
بشر به نوع بشر آتش تفنگ نزند
كسى كه صلحطلب بود و حرف جنگ نزد * ز ظلم شيشهء عمر بشر به سنگ نزد
هرآنكه طالب صلح است و نوعپرور اوست * كه نوعپرور عاقل سخن ز جنگ نزد
به دوستى چو توان كرد حلّ معمّا را * بشر به نوع بشر آتش تفنگ نزد
به افتخار كند زندگى در اين دنيا * كسى كه نام نكوى بشر به سنگ نزد
سرش به نيزه رود ، دوست در مقابل خصم * كه تير بر دل دشمن چو بىدرنگ نزد
مرو بدون لوازم به بيشهء شيران * كه گر به هيچ زمان پنجه با پلنگ نزد
كسى به فرق فلك پرچم سعادت ملك * به دست خالى كوتاه و پاى لنگ نزد
سخن به منطق و روى دليل بايد گفت * اگر كه با تو كسى صحبت جفنگ نزد
نما چو سينهء « صادق » گشاد باب كمال * كه خيمه آدم عاقل به جاى تنگ نزد