قيام تا قيامت
آخرين حج را حسين يك ماه پيش آغاز كرد * موسم حج هجرتش باب نوى را باز كرد
محور انديشهاش - هيهات منا الذّلة است * جام نوشين بقا از چشم يارش كرد پست
خانه با ديدار صاحبخانه بايد برگزيد * چون اشارت يافت ، ماندن بيش ازين جايز نديد
امتحانى سخت و طاقتسوز پيش روى اوست * كعبه يا كوفه ، كدامين است راه كوى دوست
او منا و مشعرش در كوفه و در كربلاست * در ميان شط خون ، غسل طوافش خوش بجاست
هشتم ذىحجه تا دشت بلا لبيك گوى * از قيامش تا قيامت كربلا لبيك گوى
نيتش احرام و بر جايش كفن پوشيده است * نى غلط گفتم ز خونش پيرهن پوشيده است
راهى سعى و صفا و مروهاى ديگر شود * بين ميدان و حرم آلالهاش پرپر شود
جاى نوشيدن ز زمزم تشنگى خواهد كشيد * در نهادش چشمههاى زمزمى آيد پديد
خوب مىداند كه ديگر برنمىگردد حجاز * ظهر عاشورا و بىتابى و آن شور نماز
خوب مىداند كه مىسوزد تمام خانمان * تا شفاعت بيمه گردد ، از زمين تا آسمان
اسماعيلش گر خليلى هديهى درگاه برد * او تمامىّ عزيزان را به قربانگاه برد
او وضو با خون عباس دلاور مىكند * اكبرش قربانى الله اكبر مىكند
با تمام همرهان اتمام حجت مىكند * در كلاس معرفت مشق شهادت مىكند
متن پيماننامه را در عرفه املا گفته است * با تمام هستىاش در صبح بيعت داده است
از جبال الرحمهى امن خدائى كوچ كرد * او غريبانه به رسم نينوايى كوچ كرد
كعبه گر در پشت سر دارد ، برابر آينه * هرچه معبر پيش رو دارد ، سراسر آينه
او به حق استاد استادان حريّت شده * سربلند نيزه از فرط عبوديت شده
مبحث تدريس او تاريخ عشق و نهى ترس * فصل ايمان و جهادش شيوهاى نو داده درس
امر بر معروف آزادى و هم آزادگى * هستى و قومش زكات و خمس اين دلدادگى
او تولّا و تبرّايش به شفافى آب * گندزار ، از اين زلالى در هراس و اضطراب
از ديار مصطفى و فاطمه دل مىكند * راهبسته ، دلشكسته ، رو به مولا مىكند