شرم داريم از قصورِ خويش در عرضِ ادب * بر قصور خود زبان را عذرخواه آوردهايم
تا شويم از كيمياى التفاتت روسفيد * جمله در اين آستان روىِ سياه آوردهايم
راهپيمايانِ اخلاصيم ، تا جوييم راه * خويش را در پرتو تابان ماه آوردهايم
كاروان خستهحاليم ، از وطن تا ارضِ طوس * يوسف مهرت به مصر از قعر چاه آوردهايم
تا كه بر حصنِ حصين درگهات يابيم دست * اشك آه و زارى و ذلّت ، سپاه آوردهايم
ما تبهكاريم ، اى شاه خراسان رأفتى ! * در سيادت خانهات حال تباه آوردهايم
بهر درمان ، اى درت درمانگه آشفتگان * خاطرى آشفته در اين بارگاه آوردهايم
ما همه آكنده دُرج دل به دُرّ مهر تو * شعر « شهلا » را بر اين معنا گواه آوردهايم
روز قدس
روز قدس آمد ، چرا دنيا به ظلمت درنشسته * وز جفاى خار ، گلهاى چمن پرپر نشسته
از كمينگاه جهانِ كفر و استكبار تا كى * بلبل توحيد را تير ستم بر پر نشسته ؟
دست خصم بدگهر از ما بسى گوهر ربوده * از سرشكت ديده بر دامن بسى گوهر نشسته
همسرانى شوهر از كف داده محزون و مكدّر * كودكانى بىپدر ، بر دامن مادر نشسته
در گلستان شهيدان ، بر مزار هر شهيدى * نوحهگر مادر ، پدر با ديدگانى تر نشسته
وارثان سرزمين قدس ، محروم از وراثت * ناخلف مولود ، اين ميراث را بر سر نشسته
موج الحاد و شقاوت ساحت دنيا گرفته * گَردِ بيداد و ستم بر گنبد اخضر نشسته
لالهگون از خون ابناى فلسطين خاك پاكش * بر دل هر لالهء روييدهاش اخگر نشسته
اينهمه ظلم و جنايت كز ستمكاران برآيد * مرجع داد جهانى زين قضايا كَر نشسته
نالهء « وا غربتا » از مسجد الاقصى چو برشد * هالهء اندوه بر رخسار پيغمبر نشسته
قدس در چنگال صهيونيزم ، مظلوم است ، ليكن * در كمين ظلم اين بيدادگر ، كيفر نشسته
نيست جولانگاه قوم بوالهوس بيت المقدّس * قوم ناباور چرا در موضعِ باور نشسته
با نخستين حملهء و الفجر فرزندان اسلام * خندهء فجر از صداقت بر لب خاور نشسته
كاخ اسرائيل غاصب واژگون سازيم ، آرى ! * شور فتح قدس ، حزب اللّه را در سر نشسته