مذهبى و عرفانى مىكردم و اغلب اين اشعار را از حفظ داشتم و راجع به آنها مرور و تفكّر مىكردم در سال 1355 ، متعاقب رؤيايى كه در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان داشتم ، متوجّه شدم كه استعداد ذوق سرودن شعر دارم و به يمن همين رؤيا طبع خود را منحصرا وقف به سرودن اشعار در زمينههاى مذهبى و عرفانى و اجتماعى و اخلاقى نمودم و تخلّص « شميم » را براى شعر خود برگزيدم . »
ريگ بيابان
هرچه بيند چشم انسان لُطف يزدان بيشتر * از نمكنشناسى ، افزايد به طغيان بيشتر !
هست تاريخ بشر روشن گواهِ اين سخن * قصّهء دارا و اسكندر به دوران بيشتر
رو سِكندر بين ، كه بر نصف جهانى حكم راند * در جوانى مُرد ، با وِزرِ گناهان ، بيشتر
بعد مرگش دست خالى از كفن بيرون نهاد * يعنى از دنيا ، چه دستم مانده از آن بيشتر ؟ !
عَبد ، روزى چند ، مهمان شد در اين دار الغرور * بهر كسب توشه ، شد تكليف انسان بيشتر
عُمر مفروش اى برادر از براى كسب مال * چون خزف گيرى ، دهى درّ درخشان بيشتر !
مُرده ريگت را كه با صد خون دل گردآورى * هست قسمت بر خسيسان و حريصان بيشتر !
ور براى جمع مالت ، ظلم و جورى كردهاى * هست ، خود وِزر وَبالش ، از گناهان بيشتر !
من مُقِرّم بر گناهان خود ، اى ربّ غفور ! * تكيه بر لطف تو دارم ، ليك هرآن بيشتر
آنكه مأيوس است از رحمت ، تو را نشناختهست ! * هست اين جرمش ، خود از جمع گناهان بيشتر !
« هرچه هستم ، نااميد از رحمت حقّ نيستم » * گر گناهم ، باشد از ريگ بيابان بيشتر !
چشم دل بگشا « شميما » دل بر اين دنيا مبند ! * پند چون باشد تو را ، از شاه مردان بيشتر
ياد ميثم
يكره از ميثم بكن ياد ، اى « شميم » * تا شوى مشمول الطاف عميم
ذكرِ مخفى ، حاكى از ذكر جليست * ياد ميثم ، يادى از عشق عليّست
ميثم از اصحاب و ياران علىّ * بود و گشت از دوستداران علىّ