مرگ زرد
بعد از تو اى بهار ، خزانى كه پيش روست * چون آتشى نشسته به دامان آرزوست
محتاج آتشم كه چو خاكسترى شدن * شايد دچار عاقبت بهترى شدن
اى ابرهاى تيرهء تقدير ماندهام * اى شومهاى تيره زمينگير ماندهام
دستم نمىرسد به افقهاى دور دست * اينجا جهنميست كه پاگير من شدهست
گويى زمان ، زمان زمينگيرى من است * با سرنوشت ، نوبت درگيرى من است
اى آسمان ببار كه بارانم آرزوست * اى مرگ يك دريچه به پايانم آرزوست
دنياى چوب و سنگ شدن ، جاى من نبود * اين چشمهاى يخزده ، دنياى من نبود
بگذار مرگِ زرد صدايم كند چه باك * يا عشق ، باز خسته رهايم كند ، چه باك
من را چه باك اگر همه دنيا خزان شود * دنيا اسير فتنهء هفت آسمان شود
من يك دريچه در دل خود باز كردهام * يك زندگى بدون تو آغاز كردهام
من مىروم بهار ، بهارى كه داشتم * من مىروم به ايل و تبارى كه داشتم
بهار غريب
اشاره كن كه بهار از درخت سر بزند * شكوفه بال بگيرد ، پرنده پر بزند
اشاره كن تو بخواه از نسيم ، برخيزد * به سمت خانه بيايد ، دوباره در بزند
كه مىتواند غير از تو ، اى بهارِ غريب * به روح منجمد باغها شرر بزند
كه مىتواند با يك اشارهء كوتاه * به دشت رنگى از اين خوب خوبتر بزند
نسيم صبح نفسهاى توست اى موعود * كه آمده است به شهر شكوفه سر بزند
تو بىقرار شدى ، بىشك از حرارت توست * كه آفتاب چنين گرم و شعلهور بزند
اشاره كن ، كه خزان از درخت برخيزد * اشاره كن كه بهارى دوباره سر بزند