حال تو جويا شدن بر عاشقان از واجبات است * هركه خواهد شاد سازد گر دل موسى الرضا را
از عطا و لطف جانان ، ملك خوشفرجام ايران * در دل خود جاى داده رهنمايان وفا را
بهر مشتاقان كويت كيمياى روح و جانى * مىكشد از خاك بيرون جذبهء عشقت طلا را
فاخرم از آستانت ديده بر عالم گشودم * دارم از عشق تو يارا در دلوجانم ضيا را
چشمهساران نجابت سر كشند از آستانت * در حجاب معرفت ده بهر ما درس حيا را
« كاظمى » بر دختر موساى كاظم درد دل كن * تا كنى در دل زيارت كاظمين و كربلا را
قفل حاجت باز بستم بر ضريح چشم نازت * دستخالى برمگردان از درت اين آشنا را
جوشش قلب « سروش » آن نغمهء اميدبخش است * تا پيام آشنايش پر كند ارض و سما را
چون تو معصومهترينى از خدا خواهم بخواهى * از بلا ايمن بدارد سر به سر ايران ما را
رشتهء الفت
درصدد است فتنهگر از تو مرا جدا كند * سدّ رهم شود دو صد فتنه و شر به پا كند
رختِ شكوه بندد از لعل لبم شكفتگى * جامهء غم بياورد عيش مرا عزا كند
دود اجاق مىشود سرمهء چشم ناز تو * آتش فتنه هرچه كه دوده چو بر هوا كند
آنكه در ابتدا شده باعث ابتلاى من * خواهش حق به بجز غم يكسره مبتلا كند
بادهء درد مىخورم همسفر بلا شوم * مقصد من رضاى اوست درد مرا دوا كند
هركه چو سدّ ره شود بهر خليل عشقِ من * گفتمش اين يقين كه او دشمنى با خدا كند
هركه به زندگانىام بذر نفاق افكند * زندگىاش بهم خورد از عملش حيا كند
خجلت از اشتباه خود مىكشد عاقبت شبى * زين كه ميان ما همه فتنهگرى چرا كند
كجرويان از اين عمل هيچ ثمر نمىبرند * دست اجل فقط مرا از تو مگر جدا كند
وصف بهار روى تو در شب چله مىكنم * تا كه نهال بوىِ من باز شكوفه وا كند
دست فشان سهيل من همره دختران شب * دستِ عروس بخت را آمده در حسنا كند
رشتهء الفت از من رنج كشيدهات مبر * سخت بود « سروش » را دامن تورها كند