برون خرام از اين تنگناى خود نگرى * كه خودستا به حصار غرور زندانى است
مجوى عافيت از اين محيط آفتخيز * كه دل به مهلكه بستن نه عاقبتدانى است
تو را كه گفت كه شالوده شقاوت ريز ؟ * كه خلق خوى شفيع از صفات شيطانى است
عليه ظالم خودسر به پايمردى خيز * تو را كه رهبر و مولا على عمرانى است
بسپاس مشرب آن پاك مرد حق بشتاب * به كار خير ، كه رهتوشه مسلمانى است
كسى كه مشعل جان وقف تيرهروزان كرد * « سرور » شاعر خوشنغمهء سپاهانى است
گل رنگ
من از جمال خويش گل رنگ چيدهام * بر خود رسيدم آنچه ز مردم بريدهام
گلبان فصل رخصت رويش نداده است * خودروترين گياه به سامان رسيدهام
اينك اگر كه چشمهنوشاى تشنهام * جوش ذخيرهايست كه در خود چكيدهام
پُرناله شكست سه اعضاى من كه سخت * زانو فشرده كو ، به طاق خميدهام
كى ديدهام به خود نفس بىكدورتى ؟ * آئينه در برابر آه كشيدهام
پژمردهام ز قحطِ نوازش اگرچه خود * ناز هزار معنى نازك كشيدهام
از مرز هيچ آمدم اكنون اگر به خويش * با پشتوانهاى ز خجالت رسيدهام
اعجاز روزگارم و امّىترين رسول * يعنى « سرور » شاعر مكتب نديدهام
براى هواداران فردوسى
باغ دل عطر هواى سخن فردوسيست * انجم افروز فلك انجمن فردوسيست
متجلّى منش مردى و مردمخواهى * جمع در هيمنهء تهمتن فردوسيست
روح فرخندگى از فرّ فريدون جاريست * ظلم ضحاك همان اهرمن فردوسيست
كاوه با كورهء تفديدهاى از شعله عزم * كوبش كارى فكر كهن فردوسيست
واژهء زنده كه تا دامن جاويد بجاست * تا ابد سبز به گلدشت فن فردوسيست
به كف كاوه ، به دفع ستم داد ستيز * پنك دشمن كش دشمنشكن فردوسيست