شتافت . « 1 »
منال و مناز
دست نياز مرد خدا ، كى شود دراز * الّا بر آستان خداوند بىنياز
شايستهء نياز خود اين درگه است و بس * كآنجا نه حاجت است به دربان نه كبر و ناز
در باختيم دين و دل اندر قمار عشق * عاشق خوش آن بود كه بود رند و پاكباز
رهرو كه قصد منزل مقصود مىكند * ز آتش چه غم ، كه راه نشيب است يا فراز
گر خواجه بندگى نكند حرص و آز را * الحقّ كمينه بندهء اويند حرص و آز
از بندگى به پادشهى مىتوان رسيد * محمود را ببين كه چهسان بنده كرد اياز
عاشق كه روى دل به خدا داشت هر طرف * روى آورد بهسوى وجهاللّهىاش نماز
ما سرّ عشق دوست نگوييم با كسى * ور ز آنكه سر رود كه كسى نيست اهل راز
« سالك » اگر دو كون ز دستت رود ، منال ! * ور ز آنكه هر دو كون به دست آيدت ، مناز !
در مدح حضرت عباس عليه السّلام
زد برق عشق يار به خرمن مرا شرار * صد شكر سوخت خرمنم از عشق يار يار
از بند انتظار مرا كس رها نكرد * بر من گذشت گرچه بسى دور روزگار
منّت ز مرگ دارم و بس ، گرچه پا نهاد * بر سر مرا رها شدم از بند انتظار
يك پند دوستانه شنو از من اى حريف * خواهى اگر هميشه شوى شاد و بختيار
زلف نگار هست يكى مار جانگزاى * انگشت زينهار مبر بر دهان مار
گويى به جانگزايى اين مار جانگزاى * ماند به نيزه در كف شمشير كردگار
دست على ، جهان يلى ، بحر پردلى * گردون اساس حضرت عبّاس نامدار
آن شير دل كه گويى در دست شير حقّ * يك جوهر از دليرى او بود ذو الفقار
هامش
( 1 ) - بيشتر اشعار اين شاعر توانا و نامور را دوست عزيز و شاعر گرامى و پژوهشگر ، استاد يد اللّه عاطفى ، از تذكرهء شعراى كرمانشاهان و قاجاريّه خود و حديقة الشّعراء و چند تذكرهء ديگر برگرفته و ارسال داشتهاند .